سيد محمد باقر برقعى
301
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آن شايد شگفت منى تو ، كه بايدت * از اين سكون به گشت و گذر در بياورم تلخى ، ولى به كام دل تشنهام ، تو را * خواهم به طعم شير و شكر در بياورم مىآيى و نمىروى و اين عجيب نيست * من بالوپر از اين دو خبر در بياورم زخمه بر زخم خدايا ! چه باريده ؟ كى ؟ كى ؟ كجا را ؟ * كه در خاك جارى نموده خدا را چه را شب شنفته است ، كاينسان شكفته است * چنين ، گُل نگفته است ذكر و ثنا را افق تا افق غرقِ نور است ، گويى * شهابى شكافيده فرقِ فضا را منى كز هوا و هوس دور بودم * هوس مىكنم دم به دم اين هوا را رگ ، اين خونِ ترتازه را مىمكد ، نيز * ريه بوى اين بارشِ بىريا را چو شورى ، چه شوقى ، الهى بميرم * من اين زنده شبهاى پرماجرا را شب است امشب امّا شگفتا شب امشب * به بر كرده اين آفتابى ردا را نگو شب ، بگو بيوهاى شوى مرده * در آورده از تن لباسِ عزا را شب از لفظِ تاريك شب مىگريزد * كه دريافته معنىِ روشنا را چنان من كه از دست خود مىگريزم * كه پيدا كنم آن سوىِ سايهها را اگر سرنوشتم بخواهد بگردد * خدايا بگردان تو قدرى قضا را بگو قيچى باد و بوران نچيند * پروبالِ اين حسّ و حال رها را دلم نو سفر هست و جايى بلد نيست * كجا نابلد طى كند ناكجا را ؟ چه كس مىتواند ضمانت نمايد * هواى پر از دام و دود و دما را ؟ چه كس ؟ آه ، اويى كه ضامن شد از لطف * در آن گيرودار ، آهويى مبتلا را سفر بس دراز است ، كوتاه گردد * چگونه ؟ تو چاووش را و درا را بگو ، تا بخوانند ، نام بلندِ * على ابن موسى الرضا المرتضى را نگو قبلهام كو ، بفرما دلم كو * تو گم كردهاى باز قبلهنما را خدايى كه در مكّه بيت الدّعا ساخت * بنا كرد در طوس بيت الدّوا را